يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو
207
سفرنامه هاى سهام الدوله بجنوردى ( فارسى )
اين همه اسباب لازم نيست ، اسباب زحمت مىشود . فرموده بودند به خيال آنها نيست حكما بايد ببرند . البته حضرت اجلّ عالى تصوّر مىفرمايند بازار طهران است . چشمشان مىبيند مىخواهند براى خودشان خريد كنند . به نمك حضرت اجل قسم است همينقدر از اينجا خلاص شويم كه اسباب خجالت نشود بيزاريم از خريد . خلاصه شام به قرار شب گذشته خورده خوابيدم . سهشنبه 9 شوال امروز سهشنبه نهم صبح برخاسته چاى با قدرى نان خورده حاضر رفتن بازار شدم . باران هم مىبارد . شش ساعت به غروب مانده باران قدرى آرام شد رفتم . بر پدر طهرانيها لعنت كه آدم را مىچاپند . « 1 » قدرى اسباب گرفته يكصد و ده تومان داده از بازار بيرون شدم . با وجودى كه هنوز خورده ريز هيچ نگرفتهام . يك ساعت به غروب مانده مراجعت شد . رفتم منزل تركان خانم چاى خوردم . بيچاره كربلائى بيكه از روزى كه آمدهايم ناخوش سخت است . سكينه هم از امروز ناخوش شده خوابيده است . دوا و غذاى درست هم پيدا نمىكند . آش مىپزند ابدا خورده نمىشود . آبگوشت مىسازند آب دارد گوشت ندارد . از آه و نالهء اينها ناخوشى خودم را فراموش كردهام . بايد گفت خدا به داد اسيران كربلا برسد . خداوند عاقبت امور را خير كند . شب را به قرار هر شب شام خورده در بيرون باز مهمان داشتند . سركار پروين الدوله هم از حمام بيرون شده حالشان خوب نبود ، تب كرده بودند . در ساعت هفت خوابيدم . چهارشنبه 10 شوال امروز چهارشنبه دهم صبح دو ساعت بعد از دسته برخاسته نماز خوانده يك دو فنجان چاى خورده رفتم بازار . چون عصرى مهمان مىآيد بايد زودتر مراجعت مىكردم . در بازار اتفاقى افتاد دير شد . يك ساعت و نيم به غروب مانده آمدم منزل كه مهمانها آمدهاند . چهار نفر خانم از دوستان سركار پروين الدوله بودند . چون عزادار بودند روز وعده نيامدند
--> ( 1 ) منظور گران فروشها هستند .